خدایا ؛ راز دل نگفتن دشواره و گفتنش دشوارتر

خدایا ؛ وحدتم ده

خدایا ؛ سالیانی بود که گمان می کردم که بشر حافظ دین توست و در این روز ها فهمیدم که دین تو حافظ بشر است

خدایا ؛ چگونه سخن نگویم و خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است

خدایا ؛ ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای

خدایا ؛ ما همه هیچ کاره و همه کاره تویی

خدایا ؛ دستم بگیر که تو دست گیری و دیگران همه دست و پاگیر

خدایا خدایا خدایا......

/ 5 نظر / 5 بازدید
ميترا

نام وبلاگتون گمانه ميزنه از کوشش بری يافتن خدا شايدم شما يافتينش . اما چه طور ميشه باورش کرد. کاش منم ميتونستم!

رضا

ممنون که سر زدی خوش حال ميشم با هم تبادل لينک داشته باشيم

علیرضا

سلام وارد بلاگ شدم، اولین چیزی که جلب توجه کرد "حاجی کریمی ساری" بود :) با محسن چه نسبتی داری؟ مطلب قبلیت جای فکر داشت هم برای ما و بیشتر برای خودت، خشا به حالت که موضوعی داری برای یادآوری. البته همه داریم، بی توجه ایم