ابراهيم و سامه

روزها گذشت و ابراهیم برای دیدن فرزندش اسماعیل به سمت مکه ره سپار شد

ولی این بار خیلی چیز ها فرق می کرد

این بار دیگر هاجر در شهرنبود

ابراهیم به خانه اسماعیل رسید

در زد و سامه همسر اسماعیل در را باز کرد 

ان زن نه تنها به ابراهیم احترام نگذاشت بلکه حتی او را به منزل هم راه نداد

ابراهیم نا امید از همسر پسرش شد

ودر موقع باز گشت به سامه فرمود

به همسرت اسماعیل بگو پیر مردی امد وگفت استانه خانه ات را عوض کن

و سپسباز گشت

/ 0 نظر / 6 بازدید