من, خاطرات , دفاعیات, دانش گاه , امروز و احمد ابراهیمی

تو این دنیا خدا چند تا رفیق خوب قسمت ما کرده

یکیش فرمانده پایگاه دانش گاه مون حاج احمد ابراهیمی بود

امروز این شعر رو برامون خوند

رحمت به گدایی که به غیر تو نزد رو

هرچند که خلق تو گهر داشته باشد



خورشید قیامت چه کند سوختگان را!

در شعله، کج شعله اثر داشته باشد



ما را سرِ این گریه به دوزخ نفروشند

هیهات شرر، هیزم تر داشته باشد



ما حوصله ی صف کشی حشر نداریم

باید که جنان درب دگر داشته باشد



ما در تو گریزیم ز گرمای قیامت

مادر چو فراری ز پسر داشته باشد



جز گریه رهی نیست به سر منزل مقصود

این خانه محال است دو در داشته باشد



گفتی که بیایید، ولی خلق نشستند

                                 درد است که شه بنده ی کر داشته باشد

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
عروج

سلام خداقوت منم امشب این شعر رو بردم تو وبلاگم البته با اجازه از حضرتعالی اما بعد...... امروز خیلی روز عجیبی بود شروع جلسه از امام روح الله خواستم مدد کنه که کسی این وسط بده نشه اما نمیدونم چرا شد حمیدی خواه نباید اسم اون 2تا عزیز رو میبرد حرفهای اون 2 دوست عزیز که از روی جهالت جوونی یه کارهایی کردن خیلی لطمه به بسیج نمیزنه اما احمد ابراهیمی رو با چالش مواجه کرد منم از حقم گذشتم حتی از حرفهای دروغی که زدن وزندگیم رو مختل وبه ته بیابون کشیدن هم میگذرم چون انکس که دندان دهد همان روزی دهد من یه هفتست 200تومن بیشتر ندارم اما نه گشنه موندم نه چیزی ابراهیم خهیلی تنهام خیلی از ادمای دور و ورم افکارشون متنفرم پول پول پول ............. امشب همه حرفهای بچه هارو یادم اوردم وفقط گریه کردم دلم برا همشون تنگه یاد اردوی جنوب با صالحی وبچه ها اسفنددود کردنای تو عشق بازی با احمد پاکی جعفر مظلومیت مسعود.......واز اینکه امروز 2 رفیق قدیمیم از قطار رفاقت رفتند تو رقابت مقصر خودمم برام خیلی دعاکن اگرچه تو هم گرفتاری اول حرفام امروز از بچه ها خواستم عرفه برا هم دعا کنن اما نمیدون چر ا همه رفتند تو حاشیه وبه همه