داستانی دیگر از انتخاب لقب خلیل الله برای ابراهیم

روزی دیگر گروهی به خانه ابراهیم امدند و لی در خانه هیچ چیز نبود ابراهیم با خود گفت

اگر چوبی از سقف خانه در بیاورم و به فروش برسانم برای مهمانان غذا تهیه می کنم

ولی ترس ان دارم که بت تراشی از ان چوب بتی بسازد

پس تصمیم گرفت یکی از پیراهن های خود را بفروشد

در راه رفتن به بازار وقت نماز شد و ابراهیم به نماز ایستاد

بعد از نماز متوجه شد که پیراهن نیست پس پی برد که خدا مصلحتی می داند

به منزل باز گشت و دید ساره مشغول اماده کردن غذاست

از او پرسید چه خبر است و ساره گفت ان مردی که فرستاده بودی این غذا هارا اورده است

پس ابراهیم دو باره خدا را شاکر شد

/ 0 نظر / 7 بازدید