دل سوزی از نوع ابراهیم

برج میلاد دلم به حالت می سوزه

 

برج آزادی برای تو هم

 

دفترشریف ....دانشگاه هم

 

تک تک رفقای تو اون دفتر

 

احمد

 

مسعود

 

منصور

 

حسین

 

محمد

 

و . . . .

 

دلم برای تنهایی همتون می سوزه

 

من حتا دلم برای خودمم می سوزه

/ 3 نظر / 6 بازدید
امیر

زنگ بزن 118 ببخشید 125

شاید احمد

سلام شب عید ولایتت مبارک من که حال وحوصله جشن رفتن رو نداشتم ولی اگه شما رفتین خدا کنه منم یاد کرده باشین ابراهیم خان عزیز خیلی دوست دارم برم یه جایی مه هیچکی نه حرفمو بفهمه نه زبونمو یه جایی مثل سامرااااااااااا....... بروبچه های صفاییه از اول هفته مشغول رنگ زدن پایگاهند باورم نمیشد اما 2 شنبه دیگه دلم طاقت نیاورد ورفتم به بچه ها سر زدم اونم غروب تو اون سرما فرجی وحمیدی و منصور ومسعود سگ لرز میزدند اما با عشق داشتند پایگاه رو رنگ میزدند عزیزتر از جان احمد بازم خیلیا بهشون گفتند دیدی پول میگیرید کار میکنید...........زبونم تودهنم نمیچرخید اما به ذاتشون شک کردم......... 4 نفر زیز نور 1 لامپ داشتند رو نردبون نمای دفتر رو لجنی میزدند تا یاد وخاطره جنگ جاویدان بمونه خداقوت .....صفاییه داره جونی دوباره میگیره

سروش

یعنی چی بزنگ به 125؟!!!!! شرمنده . ببخش . سلاااااااااااااام خوبی؟ چه خبرا؟ راستی دلت برا منم میسوزه؟